الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

97

الغدير ( فارسى )

گفتن آن ، حمل كرده‌اند . « 1 » اينكه عده‌اى خواسته‌اند كار عثمان را چنين توجيه نمايند كه او آهسته مىخوانده است ، با تصريحى كه لفظ ترك كرده دارد ، جور در نمىآيد . ابن حصين سخن از اين مىگويد كه امير المؤمنين عليه السّلام به هنگام خم و راست شدن در نماز ، تكبير مىگفت و نمىگويد به صداى بلند تكبير مىگفت ، آنگاه شخصى از او مىپرسد : چه كسى نخستين بار آن را ترك كرد ، نه اينكه آهسته گفت ؟ به علاوه رواياتى از قول ابن حجر و شوكانى و ديگران در اين‌باره آمده ، چنان كه زرقانى گويد : معاويه آن را براساس ترك‌كردن عثمان ترك كرد ، و هرچه دربارهء معاويه نقل شده به لفظ ترك‌كردن و ناقص و كم‌كردن است ، و در آنها هيچ لفظ اخفاء و آهسته گفتن نيامده است . بديهى است كه معاويه از عثمان تبعيت كرده و كارش تكرار كار او بوده است . نتيجهء اين بحث آنچه گذشت ، مختصرى بود كه در تاريخهاى غرض‌آلود موجود نوشته شده و از آن روزگار سياه برجاى مانده است ، تاريخهايى كه مسائل و حقايق اساسى را واگذاشته و از واقعيات پراهميت درگذشته‌اند . دستهاى تبهكارى كه به نگارش اين گونه تاريخ‌ها دراز گشته توانسته است حقايق مهم را در پرده نگهدارد و بپوشاند تا نوشته با تمايلات و تعصّبات توده‌هاى گمراه يا حكام قلدر و جاه‌طلب سازگار آيد ، در حالى كه تاريخ بايد آزادانه و با انصاف نوشته شود و هيچ عاملى آن را از راه به در نبرد و به جانبدارى واندارد ، ليكن چه بايد كرد كه اين قماش تاريخ‌نويسان تاريخ را نه چنان كه بايسته است ، نوشته‌اند و حقايق و معانى را تحريف و دگرگونه نموده‌اند و از اسناد و روايات تاريخى آنچه را مطابق ميل و غرض خود و اربابشان ديده‌اند ، نگاشته و ديگران را بىاعتنا واگذاشته‌اند ، بويژه آنچه را كه با اغراضشان ناسازگار بوده است . مثلا طبرى چنين نوشته است : واقدى در علت اينكه مردم مصر به طرف عثمان

--> ( 1 ) . شرح الموطأ : 2 / 145 .